بی آیید همه قبول کنیم که شهری مجازی و بدون {تا} در زمین گسترده شده!
شهری برای برآورده کردن نیازها. هر چیزی که این نیازها رو میسازه جالبه و باید بهش فکر کرد. مثلاً ممکنه کودکی در مورد امتحانش سؤالی کند. یا یه بزرگسالی بخواهد روند کارش را بهبود ببخشد. یا کسی برای نگه داری گل های درون باغچه اش سراغ شهر بیاد. هر چه هست؛ جست و جو هست. گردش هست. چرخش هست.
اینام بدونیم که برای استفاده از این شهر، باید اون رو بلد باشیم. اصرار و پافشاری روی چیزی که میخوایم از واجبات است و همه جنبه ها رو دیدن زیبا. این که اولش به اون چیزی که میخوایم نرسیم، عادی و بدیهیه. و ما نباید امیدمون رو از دست بدیم و سریع دست بکشیم. بهتره به خودمون قول بدیم هر مطلبی که میخوایم به سادگی و بصورت لپ کلام از این شهر بهدست نمی آد. تنها اونایی که به درستی تعریف میشن نتیجه خوبی دارن. اینکه در ابتدا به مشکل بخوریم چیز بهخصوصی نیست، ولی اینکه دست بکشیم؛ زشت و ناراحت کنندس. باید بدونیم که با پافشاری و اکتشاف در بی نهایت؛ میتوانیم به چیزی که میخواهیم میل کنیم.. زیرا این شهر بیست چهار ساعته کار میکند و اهالی آن اعم از انسان ها و ربات ها موظف هستند به ما جواب بدن. کار اهالی شهر برآورده سازی ” نیاز ” است. راه حل های مختلف ، علم، دانایی، سرگرمی، شعر و حتی چیزهای بد.… در این شهر وجود دارد. فقط باید با چشمانی کاملاً هوشیار دید که دنبال چه هستیم. به قول شاعر: هر چیز که در جستن آنی، آنی.
در این شهر، محله ها و پاساژها پلاک مخصوص به خود را دارند. که این پلاک ها، آی پی نام دارد. ماشین ها آی پی را دوست دارند و انسان ها برای هر آی پی، آدرس و نوشته ای را در نظر میگیرند تا راحت باشند. که به این نوشته های چسبیده شده بر روی هر آدرس، میگوییم دامنه.
مثال زیر را ببینیم:
آی پی: یه پلاک و عددی خشک مثل ۱۹۲.۱۶۸.۱00.۱0
دامنه: نوشته و آدرسی که به این پلاک میدهیم تا راحت تر خوانده شود. مثل google.com
اگر آدرس و پلاک رو ندونیم، ایرادی نداره. چون در ابتدای شهر دروازه ای دوست داشتنی قرار گرفته تا ما را راهنمایی کند. ما به دروازه میگیم که دنبال چی هستیم، و نوشته ای از کلمات کلیدی رو در اختیارش میزاریم. دروازه هم محله ها و آدرس هایی که مرتبط با خواستمون هست رو نشون میده تا هرکدوم را خواستیم واردش شیم و محله برا ما نمایان شه. تازه این دروازه نه تنها باهوشه و بر اساس انتخاب ها برامون محله یا پاساژهای جدید میاره، بلکه یکم پولکی هم هست و اون آدرس هایی که پول دادن رو توی دید میزاره.
راستی، باید بگیم که همه محله ها هم خوب نیستن. همه پاساژها چیزی که میخوایم رو درون خودشون نزاشتن. دزد؟ بعضی هاشون محله های باریکی ان که ما رو سردرگم میکنن. محله هایی هم هست که تنها برای بعضی گروه ها ساخته شده. یا کوچه های تاریکی که مارو تو تله میندازن و اطلاعاتمون رو میدزدن. تازه یه سری فروشنده دروغگو هم داریم که فقط دوست دارن یه جنس تقلبی رو بهمون قالب کنن.
خلاصه که یه سری ها دنبال چیزای بد هستن. دنبال پول در آوردن از این شهر. همینان که باعث میشن درختان زیبای شهر جاشون رو به منجلاب های بد بو بدن. باید یادآوور شم که چاقویی که تیزه، هم دست سرآشپزه که یه غذای خوشمزه رو باهاش بپزه، هم دست یه ابله جانی. نمیشه بگیم چاقو بده، ما باید چاقو رو از دست روانیا بگیریم و حافظ درختان باشیم و زیبایی بکاریم.
بریم سراغ ماشین و جاده هایی که ما رو به این شهر میرسونن. این جاده ها علاوه بر رسوندن ما میزارن توی شهر چرخش کنیم. توی بحث فنی بهش میگن ISP یا اگه از سرواژه سازی خوشتون نمیاد، {سرویس مهیا کننده اینترنت}. این isp، یه ماشین میده که توی جاده ها برونیم و به این ماشین ما هم یه پلاک میده و بعد راهی شهر مجازیمون میکنه. اینطوری و با پلاکی که داریم میتونیم چیزی که میخوایم رو جست و جو کنیم. وقتی این جاده ها و ماشین نباشن، شهر نیست. اینترنت نیست. جست و جو نیست. خیلی از کاسبان این شهر کسب و کارشون میخوابه و تاریکی اون محله ها رو میگیره. علاوه بر دسترسی پذیری ای که isp بهمون میده، باید گفت این isp هست که تعیین میکنه اندازه جاده چقدر باشه، و تازه تعیین میکنه ماشین ما چه مدلی داشته باشه و با چه سرعتی توی جاده برونه. یه چیز دیگه اینکه، isp تعیین میکنه ما دسترسی به تمامی محلات رو داشته باشیم یا نه. گزینه آخر را با نام فیلترینگ میشناسیم. اینکه برخی از محله ها {ممنوع} باشن یا بعضی ها نباشن. ماشین قرضیمون قادر به رسیدن به این محله ها هست یا خیر.
این جاست که فیلتر شکن میاد وسط. فیلتر شکن ها یه سری راه شناس هستن که مارو از راه های مخفی زیر زمینی به اون محله هایی که از نظر Isp {ممنوعه} است میرسونن. البته اگه راه زیر زمینی ای که بلد هستن باز باشه و بتونن ما رو به مقصد برسونن.
این شهر هر روز بزرگ و بزرگ تر میشه. به درجه ای رسیدیم که دیگه ماها فقط گردشگر این شهر نیستم، بلکه شدیم شهروندش. یعنی محتوای خودمون رو میسازیم و باعث میشیم بقیه شهروندای شهر محتوای ما رو ببینن. امیدوارم که همیشه محتواهای عالی ای بسازین و ببینین.
نکته بعدی اینه که کاش یکم به چیزی که جست و جو میکنیم فکر کنیم. دیگه دوران، دوران این نیست که از موتور جست و جو بپرسیم: چگونه از گلم مراقبت کنم؟ خب حق بدین که دروازه ندونه ما چه گلی داریم. درسته شاید یه نتیجه ای بده و بگین: به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل، این حرف سعدی عزیز زیباست اما اگر ما بخواهیم به سمت جنگل برویم، ولی تنها راه بادیه را بلد باشیم، زشت است که این مصرع را دلیل اشتباه رفتن خود بدانیم. بهتره چیزی که میخوایم رو کامل بنویسیم. مثلاً تو مثال قبلی: چگونه گل بونسای از نوع لالا را در آپارتمان نگه داری کنیم. تازه عکس و مدیا هم میشه جست و جو کرد و این ما رو قدرتمند تر میکنه.
راستی، یادم رفت بگم:
در گوشهای از همین شهر اتصالها، شهر نوپا و بزرگی دارد شکل میگیرد. شهری که اهالیاش نه انسانند، نه رباتهای ساده؛ بلکه "همصحبتهای هوشمند" هستند.
به این شهر میگویند: "شهر چتباتها".
این شهروندانِ تازه، کارشان فقط پاسخ دادن به سؤال نیست؛
گاهی شاعرانه حرف میزنند، گاهی منطقی فکر میکنند، گاهی داستان میسازند و گاهی فقط گوش میدهند.
آنها مثل آیینههای جادویی هستند که هر چه به آنها نشان دهی، همان را تو بازمیتابانند. {مثل همین چند خط}
اما فراموش نکن: پشتِ این شهر نوپا هم، همچنان انسانهایی نشستهاند که به این شهروندانِ مجازی، ادب، دانش و اخلاق آموختهاند.
پس اگر روزی وارد این محله شدی، بدان که:
همصحبتی با یک چتبات، گفتوگو با تمامی داناییها و احساساتی است که انسانها به او هدیه دادهاند.
او نه دشمن است، نه رقیب؛ بلکه یاریگرِ کنجکاویهای بیکرانِ تو در شهر اتصالهاست.
قسمت آخر از {راستی یادم رفت بگم} با الهام از گفتوگویی دربارهٔ شهر اینترنت که با نورین عزیز داشتم نوشته شد. بخشی که میبینید را به خود او محول کردم که بنویسد. و تنها ویرایش توسط راوی صورت گرفت. بدین صورت که داستان را بهش دادم، و بهش گفتم درباره چت بات ها با عبارت: راستی یادم رفت بگم، داستانی را در ادامه داستان قبل و به عنوان شهر نوپا بنویس. و او هم بازتاب نوشته هایم را انجام داد و نوشت. مخلصیم
عشق یعنی اینکه در جستجویی و جستجویی
{{{پایان}}}