علی خواب بود و دروازه دولت را از دست میداد. یه خواب شیرین داشت و بنظرم حتی اگه جا میموند هم بازم این خواب ارزشش رو داشت، راستیتش اون میخواست از کدوم دروازه دولتی جا بمونه؟ همه دولت را در خواب پیدا کرده بود، این را خودش نمیدانست. ولی خیلی از آدما بخاطر یه خواب شیرین، حاضرن میلیارد ها سرمایه گذاری کنن. اما او یه خوابی داشت که از پول دورش میکرد. این رویا بود یا خواب؟
از دروازه دولت رد شد، کاش کسی بیدارش میکرد. از دروازه دولت رد شد. اما نمیخواست بیدار شه. از دروازه دولت رد شد، باید به این ایستگاه بر میگشت.
در آخر در ایستگاهی پیاده شد که لباسای تنش مندرس و پاره بود. باز گفت:
تا کی غم آن خورم که دارم یا نه
وین عمر به خوشدلی گذارم یا نه؟
پر کن قدح باده که معلومم نیست
کین دم که فرو برم برارم یا نه
..
من از دروازه دولت دور شدم. دور شدم و باید برگردم، به دولت. به دروازه ای که مرا به سمت خوبی میبرد. اما صبر کن! خوبی یعنی رسیدن به ایستگاه دروازه دولت؟
خوبی یعنی کت شلوار داشتن؟
از این مترو خارج شد، و دیگر به دنبال دروازه دولت نبود.