لاف مقامات و کرامات

متن شعر
فریاد که آن ساقی شکرلب سرمست
دانست که مخمورم و جامی مفرستاد

چندان که زدم لاف مقامات و کرامات
هیچم خبر از هیچ مقامی نفرستاد

حافظ به ادب باش که واخواست نباش
گر شاه پیامی به غلامی نفرستاد

حافظ
راوی
گلایه عاشق از معشوق
این همه پر مقام و کرامات میدادی، اما اصلا خبری نیست، در آخر حافظ به خودش میگه
بیچاره به ادب باش
حتی اگه هیچ نشونه ای از معشوق ندیدی
بخش نظرات کاربران

نظر خود را ثبت کنید

0 / 1000 کاراکتر

نظرات کاربران

هنوز نظری ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر می‌دهد!
بازگشت به لیست شعرها درخت واژه‌ها