زلف و رخ یار

متن شعر
ای که با زلف و رخ یار گذاری شب و روز
فرصتت باد ک خوش صبحی و شامی داری

بوی جان از لب خندان قدح میشنوم
بشنو ای خواجه اگر زان که مشامی داری

حافظ
راوی
حافظ به شخصی که پیش یارش هست، حسودی یا غبطه میخورد، بعدم بیان داره
که بوی جان را از قدجی که میخورم داره به گوشم میرسه و شاید دیگه نباشد
و به خواجه میگه اگه دنیا مشام رو ازت نگرفته، بیا از قدح بوی جان را بشنو
بخش نظرات کاربران

نظر خود را ثبت کنید

0 / 1000 کاراکتر

نظرات کاربران

هنوز نظری ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر می‌دهد!
بازگشت به لیست شعرها درخت واژه‌ها