آدم بی حوصله ای هستم و این اولین اسمی هست که به ذهنم اومد. قشنگه... مهینا... ترکیبی از مهین و میهن، یا میهن و مینا، شایدم مینا و مهسا. قشنگه نه؟ خودش خیلی دوسش داره! اینکه از کجا فهمیدم که این رو دوست داره رو خودمم نمیدونم، ولی حس میکنم گاهی وقتا پتوم زنده میشه و باهام حرف میزنه. دیوونه ام؟؟ حتمااااا. اون شبا دورم پیچیده اس و گرمم میکنه، زیادم پاره نیست و تو سرما خیلی خوبه، اما باید بگم امروز سرما کمتر از دیشبه و مهینا جان باید بره تو کوله ی سوپر جا دارم.
تنهام. از اون روزی که اکبر یکی از دوستام رو هوش مصنوعی برده به این وضع درومدم. اکبرو گرفتن و من با کلی ادا و شکلک تونستم که از دستشون خلاص شم. بعد از خلاصی رفتم، انقد رفتم که دیگه نقطه شدم. میترسم بیان منم بگیرن. توهم توطئه اس؟ حتمااا. راستیتش دیونگی روم اثرات بدی گذاشته. شاید باید یه کلمه جدید برا این دیوونگی ها بزارم، آخه این ها حماقت و جهله، نه دیوونگی. دیوونگی کلی قشنگی داره که این حماقت ها رو هم شامل میشه.
تو بیابون میخوابم و از هر دوربین آی ای فرار میکنم. دو سه روزی میشه اکبر رو بردن و از اون به بعد، دوربین های هوش مصنوعی رو مثه یه اژدها دیدم. اژدهایی با وقار و زیبا. اژدهایی که آتیشش نقض حریم شخصیه هر نفره. قدیم یه عکس ازشون انداخته بودم که یه عقاب روشون نشسته بود. خیلی قشنگ شده بود. تو شبکه مجازی میزاشتیش کلی لایک میخورد، حتما همینطوره ولی خب با منفرد ساناز انداختم و اونم لج کرد و پاکش کرد. اینطور وقتا پیش خودم میگم کی ضرر کرده؟ ساناز که عکس جالبی رو پاک کرد؟ یا منی که اون عکس رو دوست داشتم؟؟؟ شایدم شبکه مجازی بخاطر نشر ندادن اون پست و لایک نگرفتن. همه موارد. هیچکدام؟
الان فهمیدم اگه جلوشون کار خاصی نکنی زیاد بهت گیر نمیدن. دوربین های آی ای رو میگم. انگار بیشتر از اینا گیج میزنن و براشون مهم نیست چیکار میکنی. حتی اگه رفیق جینگت رو هم گرفته باشن بازم اونقدا عاقل نیستن. بعد از این که این رو فهمیدم، یکم خیالم از این اژدها ها، راحت شده. میدونی، از قبلنا یه بازی دارم که به "شکلک درار و بخند" معروفه. خیلی سادس، با ادا شروع میشه. اینطوری شروع شدن جالبه. باید بری جلو دوربین های آی ای شکلک دراری. شکلک حیوونای مختلف، شکلک های درختی، یا عصبانی یا خنده یا هر چی. شکلک و ادایی که یه حرفی درش هست یا نیست. یا اصلا مهم نیست. مهم دل کسی هست که شکلک در میاره. معروف بودم به گربه شدن. یبار خیلی جلوشون شکلک در آوردم که صدای آی ای اومد "دختر خانم، اگه بار دیگر تکرار کنی، نیروی ضد شورش برای شماست". میدونم شوخی نداشت ولی بازم میپریدم جلو دوربین هاشون. با خنده ای که کنترلی روش نداشتم. ازون خنده های از ته دل. انگار یه دلقک برام ادا درآورده! البته من دلقک ندیدم... یعنی... از نزدیک ندیدم. ولی شنیدم یه آدمایی بودن که فقط برا خندیدن آدمای دیگه تلاش میکردن. یه فیلمی دیدم اسمش جوکر بود. گویا شخصیت اول فیلم، از دلقک بودن فقط اسمشو داشت. اصلا خنده دار نبود، یه مریض روحی. خوشم نیمد. عوضش یه جوکر واقعی تو منفرد ساده رفیقم دیدم که کلی کارای خنده دار میکرد. خیلی منتظر شدم که نقابش رو در بیاره؛ ولی آخرش معلوم نشد کیه. به بهرام گفتم "آیا این آدم رو میشناسی؟" اون گفت "یه دلقک واقعی، حرف دلشو با طنز میزنه. و براش مهم نیست کیه". منم تا اینو شنیدم، باز رو کردم به بهرام