اما باید بگم؛ در آن نقطه که کیمیای دولت آن است، بگذر ز جهان که بیخ آن در جان است...در آن نقطه که همه چی پایان یافته هم، امید به بهبودی هنوز جریان داره. مثل امید به تموم شدن این مه غلیظ که در داستان ما هست و مردمان این دنیا هر روز دلشان میخواهد که این مه غلیظ تمام شود و کنار یکدیگر به خوبی ادامه زندگی دهند. باید گفت: دنیاهای ما چیز های خارق العاده ای نیستند. این ما هستیم که باید خارق العاده باشیم. و این دنیا هم در آن موقع، یک دنیای به پایان رسیده بود...
اما صبر کنید. برعکسش هم داریم... یعنی خیلی از این دنیا ها تموم شدن (یا شروع شدن) و آدم های اون در یک دنیای آرمانی زندگی میکنند. دنیایی آرمانی که در آن کودک کاری وجود نداره. زن و مرد به هم احترام میزارن و نهرهایی از شراب های گوارا در آن جاری است، مستی ای که این شراب ها دارن الهی و انسان به این مستی نه تنها اعتیاد پیدا نمیکند، بلکه این مستی رو عرفانی میبیند و با اون به عرش میرسد. خواهی که تو آن نقطه بدانی به یقین اول به یقین بدان، که نتوان دانست. خیلیا معتقدن دنیاهایی با پایان خوب، همان بهشت برین نام دارند که خدا بهش اشاره کرده. یا اونا که قحطی اومده و به فنا رفتن و مردمش از گرسنگی کشته شدن؛ جهنمه. بله کشته شدن، منظورم کلمه ی "کشته" هست. زیرا در همه ی این دنیاها، خدا، یعنی قادر مطلق، راهی قرار داده. راهی برای رسیدن به دنیایی آرمانی. راهی که انسان ها آسیب نبینن. و همگی به هم کمک کنند. این ما هستیم که تصمیم میگیریم. که آیا دنیای "نابود" و یا دنیایی "آرمانی" داشته باشیم. و اینطوریه که خیلیا کشته میشن. توسط یه تصمیم. توسط چند حرف، بی پولی، بی واکسنی، افزایش بی رویه ی ذرات سنگین در هوا و ...
بهشت یا جهنم؟ مسئله اینه که بهشت و جهنم در دل تک تک آدماس. درباره بهشت و جهنم زیاد اطلاعی ندارم و تنها "شاید" هایی است که از ذهنم میگذرد. شاید هایی که هم میتوان گفت درست هستند و هم میتوان گفت چرت و اشتبااهن!
باید بهتون بگم آخر داستان خوشه و راوی و همه آدمای این داستان در انتها به بهشت میرسند. یعنی جایی که من، یعنی راوی هست، یه جایی با 98 درصد خوبی است. درسته بخش جهنمیش رو داریم میشنویم. بخشی که مه غلیظ روی همه این دنیا پرده پهن کرده. ولی صبر کنید. آخر شاهنامه قشنگه. تضاد. اینم بگم و برم سراغ داستانمون. خدا بنده هاش رو دوست داره. از خودش، ذره ای درون هر نفر قرار داده. ذره ای نورانی. ذره ای متشکل از همه ی چیزهاییکه در انتها به درستی میرسند. ولی خب، برخی سعی دارند این نور را درونشون خاموش کنند و حریم دل خود را به دخمه ای سرد و تاریک و نمناک و دوست نداشتنی تبدیل کنند. آن ها تنها به نفع خودشان زندگی را جلو می برند. این همان نابودی است که از ذره، یعنی یک مولکول، شروع، و اگر از آن جلوگیری نشود، به سرطان میرسد.
ادامه داستان:
از یه سالی به بعد شعر ها توسط آی ای ناپدید شدن. تا جای این شعر ها، پیام های دیجیتال پدید بیان. این خیلی ناراحت کننده است. مردم وقتی درب این پیام های دیجیتال یا به اصطلاح "فال" را باز میکنند، یه صدا میاد که میگه: "مااااا پیروزیم" . باید بگم اینجا ما و