پنجره... چرخش

بازگشت به کتاب
فونت:
اندازه:
پوسته:

بخش پنجم: مقدمه ای برای شروع، کشوری برای شناخت… (کشور کهن)

بار و بنه را جمع کنید تا با هم به سفری برویم که در آن کلی قشنگی هست. سفری طولانی به سمت یک کشور. کشوری عجیب و خارق العاده. کشوری با یک عابد و هزاران نگهبان و مردم. پر از شهرهای دوست داشتنی. از جنس ما. کشوری که شاید آن را تخیلی ببینید. یا جادویی بنظر رسد. اما صبر کنید، تخیل باعث خلاقیت بیشتر میشود. درست است که تخیل توی این کشور و داستان ریخته شده است، اما ذات آن حقیقی است.

پایتخت آن معبدی است که در شمال آن قرار گرفته. باغ هایی زیبا در جای جای این کشور و دریاچه های چشم نواز. معبدی کوهستانی که ارتفاع کوه های آن وابسته به زندگی است. زیرا بلندی این شهر (یعنی پایتخت) به اندازه فکرتان می‌شود و مانند عطر روزهای بهاری دلنواز است. همچنین کمی در نزدیکی معبد، شهری به نام دریاچه ی آینه ای قرار دارد. آینه ای که دنیا را بازتاب میکند. یا باغ هایی در جنوب که زیبایی آن ها مانند تولد یک کودک، پر از حس خوب است.
به این کشور خوش آمدید. اسم این کشور در انتهای داستان بهتان گفته میشود. ولی این دلیل نمیشود که حدس نزنید. حدس نزنید که این کشور کجا است. چیستان نیست اما خب دوست داشتید حدس بزنید. باید بدانیم که حدس ما تنها گوشه ای از حقیقت است. و همینطور؛ نباید روی حدسیات خود تعصب داشته باشیم.
وظیفه عابد نشستن در مسند عابد است که در معبد قرار دارد. نشستن تنها هنر و کار او نیست. یکی از وظایفش: نور پاشیدن به شهرهای مختلف کشور. تا باعث شود نور به آسمان بیاید و کشور را گرم کند، پیشرفت کند و تصمیمات بزرگی گرفته شود…
اما گاهی عابد نمیتواند به مسند خود برسد. گفتیم که پایتخت بلندی عجیبی دارد و کار هرکسی نیست که نقطه مسند عابد را صلب کند. حتی برای نگهبان ها هم رسیدن به آنجا سخت است. نگهبانانی که تمام طول عمر خود را صرف خودسازی کرده اند! آنقدر بالا است که گویی، خودِ این جایگاه تصمیم میگیرد چه کسی را به مسند راه دهد؛ و چه کسی را خیر. شاید زنده است، خدا داند.
نگهبانان… آری نگهبانان گارد مهر این کشور هستند، وظیفه دارند در برابر تهدیدهای خارجی و حتی تهدید های داخلی مراقب باشند. و مردم، زیباترین اجزای این کشور؛ در هر شهری حضور دارند. آن ها باعث زنده شدن این کشورند. مردم خیلی به آینده دل بسته اند. مردم با عابد دوستند (ولی نمیدانند او شخصیت معروف است) و با او مراوده ای ویژه دارند. آخر عابد یکی از دلایلی است که باعث گرمای این کشور میشود. بدون او سرما کشنده است.
تا اینجا؛ شاید کشور عادی ای به نظرتان بیاید، کشوری که معبد، عابد و نگهبانان و مردم دارد. تازه هر روز به نوعی تکرار در این کشور برقرار است.مثل کلیشه!
داستان ما در مورد اهورا و مهینا که جزوی از نیروهای مهرگستران این کشورند است. نیروهایی که با موجودات عجیب و ریزودرشت مقابله میکنند و اگر نباشند، کشور از هم میپاشد.
در بخش هشتم با شروع داستان اهورا و مهینا، به نکات بیشتری از کشور کهن پی میبرید.