درخت واژه‌ها

فهرست شعرها

مرورِ گزیده‌ای از شعرهای ما

سنگ

دیوانه ای که میرمد از سنگ کودکان
بیرون کنش ز شهر که کامل عیار نیست



صائب تبریزی
آیا واقعا دیوانه ها را باید بیرون کرد؟

1

پرتوی نور روی تو هر نفسی به هر کسی
میرسد و نمیرسد نوبت اتصال من
1

ای

ای زبردست زیر دست آزار
گرم تا کی بماند این بازار

به چه کار آیدت جهان داری
مردنت به که مردم آزاری



سعدی

- - -

سرو میوه ی سبزی دارد

به آنچه میگذرد دل منه که دجله بسی
پس از خلیفه بخواهد گذشت در بغداد

گرت ز دست برآید چو نخل باش کریم
ورت ز دست نیاید چو سرو باش آزاد



گلستان سعدی
بدان سبب که گلستان پر از حکمت است
لطفا اگر میشود حکایت اصلی را بخوانید
زیرا حکایت های سعدی پر از زیباییست
سعدی » گلستان » باب هشتم در آداب صحبت » حکمت شمارهٔ 107

مشکین یا مشکین؟

زلف مُشکین تو یک عمر تامل دارد
نتوان سرسری از معنی پیچیده گذشت



صائب تبریزی
شما میتوانید این شعرها را برای دل خود یاد گرفته و در ذهن خود باغی از اشعار زیبای پارسی داشته باشید

تشکر

2

تو پای به راه در نه و هیچ مپرس

خود مسیر بگویدت که چون بایدت رفت
Default description

بازار دنیا

درین بازار اگر سودیست با درویش خرسند است
خدایا منعمم گردان به درویشی و خرسندی
حافظ عزیزتر از جان حرف قشنگی داره، ولی خب درویشی و خرسندی درجه ی انسانیت بالایی رو میخواد و توان انجامش خارج

هندو

گر ز دست زلف مشکینت خطایی رفت، رفت
گر ز هندوی شما بر ما جفایی رفت، رفت



حافظ
5 4 -

دروغ؟

گر راست سخن گویی و در بند بمانی
به ز آنکه دروغت دهد از بند رهایی



گلستان سعدی
این حکایت سعدی در باب دروغ است، که با دروغ گفتن زخمی عمیق ایجاد میشه
و دیگر نمیتوان به زمان قبل از این زخم بازگشت
مگر با مرهم بودن و زمان

نصیحت

زلف دلبر دام راه و غمزه اش تیر بلاست
یاد دار ای دل که چندینت نصیحت میکنم



حافظ
حافظ به خودش یادآوری میکند که گول صورت زیبای مقصود را نخورد،
و این چنین ای دل را نصیحت میکند