درخت واژهها
درخت واژهها
شعر تصادفی
صفحه اصلی
فهرست شعرها
مرورِ گزیدهای از شعرهای ما
جستجو
بازگشت به بخش شعر
خمار و خمیر
عقل تو در بند جان و طبع تو در بند نان
مغز ها اندر خمار و دست ها اندر خمیر
مولانا
----
اگه تو باشی
در مذهب ما باده حلال است ولیکن
بی روی تو ای سرو گل اندام حرام است
حافظ
یادمه یبار مدیرمون گفت می و باده میخوری؟ و من این بیت شعر رو بهش تحویل دادم و دیگه هیچی نگفت
دریا
دل گفت که ما چو قطره ها مسکینیم
در عمر خود را کجای دریا بینیم
آن قطره که این گفت چو در دریا رفت
فریاد برآورد که ما خود اینیم
عطار
کی ملحق به دریا شویم؟
بینا کیمی
در چشم منی وگرنه بینا کیمی
در مغز منی وگرنه شیدا کیمی
آن جای که نمیدانم آنجای کجاست
گر عشق تو نیستی من آنجا کیمی
مولانا
بینا کیمی؟
عروسکی
شیدایی
عشق
...
نظر شما چیست؟ در مورد بیت دوم؟
ارسال کنین تشکر
! باورم نمیشه
گفتم ک کارم از غم عشقت به جان رسید
گفتی مرا حدیث تو باور نمیشود
جانا از این حدیث تو را خود فراغتیست
گر باورت همی شود و گر نمیشود
انوری
بدیش اینه که حتی رومونم نمیشه بگیم که "جانا از این حدیث تو را خود فراغتیست!" کارم از غم عشقت زاره
حتی اگه باورت نشه
اختیار کو؟
گلبن عیش میدمد ساقی گل عذار کو
باد بهار میوزد باده خوشگوار کو
گفت مگر ز لعل من بوسه نداری آرزو
مردم از این هوس ولی قدرت و اختیار کو
حافظ
در رابطه با
بار چیست؟
زیر بارند درختان که تعلق دارند
ای خوشا سرو که از بار غم آزاد آمد
حافظ
واژه «بار» میتواند به موارد زیر اشاره کند: یک واحد فیزیکی برای اندازهگیری فشار (معادل ۱۰۰ کیلوپاسکال یا تقریباً یک اتمسفر) و یک مکان عمومی برای نوشیدن نوشیدنی (مانند میخانه یا کافه)
ویکیپدیا
بار چیست؟
ما
ز غم تو همچو شمعم که چو شمع در غم تو
چو نفس زنم بسوزم
چو بخندم اشکبارم
ز تو ام من آنچه هستم که تو گر نی ای نیم من
که تویی که آفتابی و منم که ذره وارم
عطار
ما به هم متصلیم
مانند ذرات کوانتومی در هم تنیده
مانند مادر و فرزند
ما هستیم
ذره ای از آفتاب
کارگه کوزه گری
در کارگه کوزه گری کردم رای
در پایه چرخ دیدم استاد به پای
میکرد دلیر کوزه را دسته و سر
از کله پادشاه و از دست گدای
خیام
این رباعی برای شما سوال برانگیز نیست که "یعنی چی که از کله پادشاه؟ از دست گدای؟" خیلی دنبال فهمیدنش بودم و هنوزم هستم، آیا به خلقت انسان و ویژگی های هر انسان اشاره کرده؟
نظر شما چیه؟ برامون کامنت کنید
از گِل ما
برخیز و بتا بیا ز بهر دل ما
حل کن به جمال خویشتن مشکل ما
یک کوزه شراب تا به هم نوش کنیم
زان پیش ک کوزه ها کنند از گِل ما
خیام
مشکل ما با تو حل میشود، تویی که زیبایی خاصی در دل خودت نگه داشتی
اول
قبلی
1
2
3
4
5
بعدی
آخر