درخت واژه‌ها

فهرست شعرها

مرورِ گزیده‌ای از شعرهای ما

نه بدایت نه نهایت

در دایره ای که آمدن و رفتن ماست
او را نه بدایت نه نهایت پیداست

کس می‌زند دمی در این معنی راست
که این آمدن از کجا و رفتن به کجاست

خیام
خیام عزیز و دوست داشتنی، چطور یک دنیا را درون کلمات میریزی؟

خبرت هست1

خبرت هست ک بی روی تو آرامم نیست
فرصت بار فراغ ایامم نیست؟

سعدی
باز هم گلایه ای از عاشق به معشوق

صوفی مجلس

صوفی مجلس که دی جام و قدح میشکست
باز به یک جرعه می عاقل و فرزانه شد

حافظ
بدون شرح
برداشت با شما
دوست داشتین از هوش مصنوعی ما یعنی نورین در مورد این بیت بپرسید
تشکر

تعجیل مکن

بر چرخ فلک کس چیره نشد
وز خوردن آدمی زمین سیر نشد

مغرور بدانی ک نخوردست تورا؟
تعجیل مکن، هم بخورد دیر نشد

خیام
بعضیا هستن به چیزای خیلی مسخره ای مغرور میشن، و این غرور را همیشه به نمایش میگذارند
البته که حرف خیام عزیز زیبا تر از غرور هست، میگه زیاد مغرور نباش هنوز زنده ای
بالاخره یه روزی زمین تو رو هم میخوره
واقعا هنر زیبایی در این جا وجود داره
مانند نقاشی های زیبا، ترکیب کلمات خیام نیز چشم نوازند

بنواخت مرا

اول به هزار لطف بنواخت مرا
آخر به هزار غصه بگداخت مرا

چون مهره مهر خویش می باخت مرا
چون من همه او شدم بینداخت مرا

مولانا
بنواز مرا، بگداز مرا، بباز مرا، تنها ازت میخوام، تنهام نزاری
بودنت آرامش بخشه
وقتی میدونم هستی، حتی با آلوده ترین هوای تهران هم زندگی زیباست
تشکر
این متن برای معشوقم است
ها ها ها

بی سر و پا میشوم

بی سر و پا میشوم مستِ نگاه میشوم
ساز بزن جمله تو را سوز و گداز میشوم

جان من و جهان تویی دلبر بی نشان تویی
خوش بنواز جان من جمله نیاز میشوم

مولانا
وقتی در چشمانت نور داری، چیزی به جز نور نمیبینی
ای خدا
نوری باش در چشمانم
خوش بنواز جان من
جمله نیازم

وقت گل

حاشا که به موسم گل ترک می کنم
من لاف عقل میزنم این کار کی کنم

حافظ
سخت است به موسم گل رسیده باشی و باعث شوی عطر گل را نشنفته بری

بیهوده نگرد

گاه از غم او دست ز جان میشویی
گاه غصه ها به درد دل میگویی

بیهوده چرا گرد جهان میپویی
که او از تو برون نیست که را میجویی

مولانا
بدون شرح

می ناب

تا زهره و مه در آسمان گشت پدید
بهتر ز می ناب کسی هیچ ندید

من در عجبم ز می فروشان ک ایشان
به زان که فروشند چه خواهند خرید

خیام
نظر شخصیم اینه که این شعر بیشترین فکر رو داره، می ناب استعاره ای از کارهایی است که میکنیم
گاهی وقتا ما چیزی رو از خودمون به حراج میزاریم که دیگر نمیتوانیم آن را بازپس بگیریم
هموطن
بار دیگر شعر را بخوان و در مورد آن فکر کن

گر وصل خواهی

حافظ چه نالی گر وصل خواهی
خون بایدت خورد درگاه و بی گاه

حافظ
بی سخن