لیست کارهای در ادامه
محتوای خوب
ما برای ساخت یک محتوای جذاب و وابسته به زندگی روزمره تلاش میکنیم
🎯 هدف ما
داشتن یک زندگی بهتر به واسطه داشتن محتوایی خوب
بدون اینکه خیلی زرد باشه
شاید اینطوری دنیامون تغییر کرد
عالی بودن شما، باعث عالی شدن این دنیا میشه
پس بیاید کنار هم یک دنیایی به دور از چیزی که برامون ساختن داشته باشیم، اسمشم بزاریم دنیای ما
💡درباره خودم
من حسین سرگلی هستم یکی از مردم که زیاد خوش شانس نیست
دارای بیماری خاص
و کلی شکست
هر روز برای زندگی تلاش میکنم
ارشد مهندسی نفت دارم ولی خب کار نشد پیدا کنم، برا همین روی به برنامه نویسی آوردم و بهش علاقه مند شدم، تجارب زیادی کسب کردم و در حوزه های مختلفی مشغول بوده ام
بخش اشعار کوتاه و چند بیتی نیاز است که حالت جست و جو به درستی کار کند، الان خرابه و کار نمیکنه!!!
محتواها باید گسترش یابند، خیلی کمن ولی به نسبت کافیه
با ما همراه باشین عزیزای دل
⚡بخش های متفاوت این سایت
- بخش یادگاری در حال توسعه است
- بازی مربوط به مه غلیظ، همراه با جایزه واقعی
- آموزش برنامه نویسی همراه با هوش مصنوعی: راه اندازی سرور جدید برای سه بخشی که در حال توسعه اند، زیرا این سرور مطالب زیادی قرار دارد و سنگین شده است
- بخش مسابقه دو نفره
- مطالب آموزنده و مناسب برای شما عزیزای دل
خط زندگی شخصی
از دوستی ها و ایده های جذاب تا چرخش با مرگ
تولد
تولدم مثه تولد همه بچه ها شیرین نبوده! شاید نیاز باشه بگم چرا؟ ولی نگم بهتره
اولین نشانه از بیماری
اون دوره زمانی بود که من بیماری آسم داشتم. تنگی نفس و اسپری هایی برای نفس کشیدن. سرفه هایی میکردم که صدای عجیبی داشت و بخاطر همین دوستام میگفتن سرفه کن بخندیم!!! ها ها ها
ولی خب بعد از دوازده سالگیم رو به بهبودی رفتم و بیماری آسمی که داشتم رفته رفته خوب شد
قبولی در دانشگاه و شروع بیماری جدیدی به نام ام اس یا "فلج چندگانه"
خیلی طولانی میشه بگم دکترهای چشم متوجه نمیشدن دوبینی ای که دارم برای چیه و هی بهونه های چرت میووردن
بیخیال حرفای ناراحت کننده، اون سال خیلی خوشحال بودم
آخه تونسته بودم مهندسی نفت، یعنی همون که آرزوشو داشتم قبول شم. بیماری ام اس رو زیاد جدی نمیگرفتم، نمیدونستم همین بیماری باعث میشه نتونتم برم سر کار
امیر کبیر
سال سختی داشتم. باورتون میشه با هشتصد هزار تومن کل سال کنکور ارشدمو طی کردم؟
ولی خب نتیجه رضایت بخش بود. دانشگاه امیرکبیر، مهندسی نفت، گرایش حفاری، نوبت دوم
اون موقع لج بازی میکردم، نمیخواستم قبول کنم من که ام اس دارم، باید تغییر رشته بدم
تغییر رشته بدم و برم یه رشته ی راحت تر
احمق، عقده سلامتی هنوزم دور گلوم رو میگیره
مرگ پدر
هیچی نمیگم... اصلا مگه میشه چیزی گفت؟
بخاطر کرونا پدرم سکته کرد.
اسمشو گذاشتم غم انگیزی بی انتها...
داشتم مقاله مینوشتم تا برم خارج، مهاجرت کنم
اما بعد از فوت پدرم همه چی تغییر کرد
بدبختیای جدیدی اومدن سراغمون
موندم ایران، دیگه ایران رو ترک نمیکنم، فهمیدم عاشق ایرانم. کشوری که همه چی داره، نفت طلا آداب فرهنگ مردمان خوب و ....
برای پیشرفت ایران هر روز میجنگم
سر کار، تو مترو، هنگامی که تعادل ندارم، یا موقع ساچمه های پرنده
الان
Join Our Community
Be part of something amazing. Start sharing your stories and connect with thousands of passionate readers and writers today.
Start Writing Today