پنجره... چرخش

بازگشت به کتاب
فونت:
اندازه:
پوسته:

بخش بیستم: سرزمین کهن – سیستم لذت دهی به انسان

بله عزیزای دلم، در انتهای اهورا و مهینا فهمیدیم که این سرزمین کهن، جسم انسان است. نام کهن را به این دلیل دارد که بدن انسان خیلی قدیمی است. حدود هفت الی هشت میلیون سال پیش "انشعاب" رخ داده. ما و شامپانزده ها شکل گرفتیم؛ نیای مشترکی داشتیم و منظور از انشعاب به وجود آمدن انسان و شامپانزده از این نیای مشترک است. نیای مشترک موجودی بوده که ویژگی های پایه ای کمی متفاوت از هر دو گونه انسان و شامپانزده ها را داشته ولی رفته رفته به دو دسته تقسیم شد و خود منقرض شد. این تقسیم همان انشعاب است. و اینکه میگویند: "ما همگی از شامپانزده ها آمده ایم" یک ساده سازی ذهنی و به نوعی "سوگیری bias" ساده سازی ما انسان هاست. حقیقتا ما، نیا یا همان موجودی که قبل از انشعاب بوده را ندیده ایم و حتی سختمان است درباره او فکر کنیم؛ برای همین، مغزمان دوست دارد ساده سازی کند و بگوید " آری ما از شامپانزده ها هستیم". نه خیر، نیای قدیمی ما، که میتوان آن را موجود پدر دانست؛ دارای دو فرزند شد که هرکدام تکامل خود را تا به امروز داشته اند یعنی انسان و شامپانزده. این انشعاب در یک روز یا یک ماه یا مدت زمان کوتاهی رخ نداده، بلکه رفته رفته و با سرعت خیلی کم تغییرات اساسی پدید آمد.
ما انسان ها بعد از انشعاب، ابتدا در لگن خود تغییراتی را داشتیم که حاصل آن این شد که روی دو پای خود راه برویم. البته باز هم میگوییم این تغییر تنها در یک خط و تنها در چند سال کوتاه انجام نشد، بنظر شما چند سال طول کشید تا تغییر در استخوان های لگن انسان ها کامل شود؟
حدود سه میلیون - حدود سه میلیون سال طول کشید تا تغییر کامل لگن و دوپا شدن انسان شکل بگیرد. ما آسته آسته تغییر کردیم تا کاملاً روی دو پای خود راه برویم و امروزی تر شویم.
تغییر بعدی ابزار سازی اولیه است. ما انسان ها بعد از راه رفتن روی دو پا؛ کم کم به این پی بردیم که برای سرعت بخشیدن و همچنین کیفیت دهی به کارها و زندگی بهتر، باید ابزارهایی بسازیم و با آن ها کار کنیم که کمک کننده باشند. و شاید همین دلیل آن شد که تغییر بعدی اتفاق افتاده به این تغییر گره بخورد و یک چرخش را شکل دهد. افزایش چشمگیر هوش و مغز . نمیتوان دلیل افزایش مغز و هوش را تنها، ساخت ابزار دانست، زیرا شاید بر عکس چیزی که گفتیم عمل کرده باشیم. یعنی وقتی ما انسان ها، مغزمان بهتر عمل کرد، توانسته ایم ابزارهایی بسازیم که با آن ها کار کنیم و زندگی بهتری بسازیم. این مورد در جهان امروزی به عنوان Feedback loop یا چرخه بازگشتی، شناخته میشود. منظور:
ساخت ابزار ↔ غذای بهتر ↔ افزایش توانایی مغز ↔ ابزار بهتر ↔ مغز بزرگتر

حال میخواهیم به سراغ سازمان پخش لذت در سرزمین کهن یا همان بدن ما انسان ها برویم. این سازمان چهار هورمون اصلی دارد که هرکدام نقشی را انجام میدهند:
دوپامین
اِندورفین
سروتونین
اُکسی توسین
باید بگوییم برای درک این چهار هورمون، از سرزمین کهن استفاده میکنیم و به‌طور استعاری مطالب را توضیح میدهیم.

در سرزمین کهن معمولا هوا سرد است. و این هورمون های لذت دهی هستند که از سازمان پخش لذت به تمامی کشور توزیع می‌شوند تا هوا را گرم کنند… (استعاره)
اول از همه بگوییم که هر چهار عنصر خلق لذت، برای بدن و زندگی مهمند و در اصل؛ نمیتوان یکی را برتر از آن یکی در نظر گرفت. این سلیقه ما است که یکی را بیشتر میپسندیم و باید گفته شود که ترکیبی از هر چهار هورمون جشنواره ای از گرمای بهاری را به همراه دارد.
دوپامین چوب های ریزی است که به سادگی آتش میگیرند و شاید جرقه بزنند. یک چیزی بین چوب و مواد آتش بازی.
برای استفاده از آن ها نیاز به بلدیت خاصی نیست زیرا دوپامین سوخت اولیه برای حرکت تلقی میشود و به عنوان هورمون انگیزه و تعقیب کار میکند. اگر از راه درستی بیاید، میتواند جرقه ای برای شروع و همچنین محرکی برای ادامه کار باشد، ولی اگر از جای اشتباهی وارد سازمان پخش لذت شود (مانند آتش بازی های تقلبی) ممکن است صدمات بدی را به سرزمین کهن وارد کند…مثال هایی از این هورمون در زندگی انسانی: مرور شبکه های اجتماعی، خوردن یک بستنی، شروع کردن به یادگیری مطلبی که دوست داریم و ...1 آدم دوست دارد همیشه این لذت ها را تجربه کند. زیرا 75 درصد دوپامین زمانی ترشح می‌شود که تنها انتظار پاداش داریم، و 25 درصد برای زمانی است که آن را دریافت میکنیم. شاید به همین دلیل است که اسکرول کردن و انتظار "بیشتر" داشتن، ساعت ها ما را پای شبکه های مجازی معطل میکند. به راستی که وظیفه این هورمون شکل دادن ابتدای راهی زیبا است و نه مقصدی مخرب. کسی که دوپامین را هدف خود میکند (مانند خوشی های زودگذر) دارد سیستم پخش لذتش را فریب میدهد. در جسم او، یعنی در کشور کهن، با تزریق این هورمون آتش برای گرما به زودی به دست می آید و همانگونه هم به زودی از بین میرود. دوپامین حسابی آتش بازی به پا میکند و انسان میخواهد با این آتش بازی؛ گرم شود. اما این گرما گذراست. آتش دوپامین زیر یک ساعت به سرما تبدیل شده و ما تنها فکر میکنیم که چشممان خیره به آتش است و گرما را درون خود داریم؛ ولی باید بیان کنیم که بعد از اتمام این هورمون، سرمای سختی پدید می آید. باعث تکرار، همین است. باید بگوییم با این جرقه بازی شهر شبکیه در چشممان ممکن است سوزانده شود و لذت دیدن یک ظهر تابستانی را درک نکنیم.

اندورفین مسکن طبیعی بدن برای ادامه دادن.. روز اول که با این هورمون آشنا شدم، نام آن را نمیتوانستم به درستی تلفظ کنم. اما بقدری مفهوم جالبی را بیان میکند که حتی اشتباه هم گفته شود باز هم اصل خود را دارد. کار آن صرفا لذت دهی به بدن نیست، بلکه در هنگام سختی این هورمون ترشح شده تا ما درد کمتری را حس کنیم و ادامه دهیم. در سرزمین کهن و سازمان پخش لذت، بر عکس دوپامین که گرما تولید میکند، اندورفین مانند پتوی ضخیم و کلفتی است که جلوی سرمای زیاد را میگیرد. این هورمون در هوای سرد و یخزده سرزمین کهن ترشح می‌شود تا بدن بتواند با گرمای انگیزه و اراده خود، مسیر همواری بسازد… مانند رسیدن به موفقیت های بزرگ که پر از سختی است. یا مثال خوب ورزش کردن که یک چرخه بازخوردی مثبت دیگر است زیرا:
ورزش شدید (نتیجه) درد عضلانی (نتیجه) ترشح اندورفین (نتیجه) کاهش درد + احساس سرخوشی
مورد دیگر از اندورفین درس خواندن و تلاش برای یادگیری و فهم خویش تا رسیدن به موفقیت است. برای مثال باید به نتیجه کنکور اشاره کنیم. فردی که روزانه مدت زیادی را مطالعه میکند، سختی میکشد و هزینه میدهد، با دیدن سرانجام خوب در رتبه ی کسب شده، پاداش مغزی داده میشود و سرخوش.
شاعر عزیز ما خیلی قشنگ بیان کرده که:
.بر زمستان صبر باید طالب نوروز را
ما زمستان را صبر میکنیم. تمام بدنمان سرد می‌شود؛ تا نوروز هوای بهار، و خوبی را به‌دست آوریم.
سروتونین… در کشور کهن چوب هایی است که زغال های قوی ای میسازند. میتوانند آتش را همیشه گرم نگه دارند و یا باعث تشدید آتش کسب شده شوند. این هورمون به واسطه روتین زندگی خوب و حس ارزشمندی مهیا میشود. خوردن غذاهای سالم، هر روز پیاده روی کردن، به دنبال هدف خود بودن، تغذیه ی ذهن با محتوای معنادار، شرکت در گروه های اجتماعی، کمک به دیگران بدون چشم داشت، قرار گیری در معرض آفتاب و چیزهای دیگر… زغال های سروتونین را داغ تر میکنند. سروتونین از کوره های کارهای کوچک روزمره تا ریشه دواندن در ارزشمندی به‌دست می آید. این هورمون آتشبازی به یکباره دوپامین را ندارد. سروتونین مانند زغال هایی است که در کشور کهن میسوزند و حس رضایت را می سازند. اما توجه کنید که این چوب ها روشن و خاموش شدن ملایمی را دارند. یعنی به یکباره مثل دوپامین انفجاری را شکل نداده و به یکباره نیز خاموش نمیشوند. آن ها زغال های آتشینی فراهم میکنند که این ذغال ها شعله زیادی ندارد بلکه پایداری دارد. یعنی گرمای آن به زودی از بین نمیرود. دوپامین تنها 5 تا 20 دقیقه حالت گرمی دارد در حالی که سروتونین بین 5 تا 8 ساعت گرمای دلپذیری را در کشور کهن برقرار میکند. همچنین نبود سروتونین باعث می‌شود که گرمای دیگر هورمون ها نیز به چشم نیاید و بودنش، حس رضایت پایدار، ارزشمند بودن، خوشی در مسیر (نه مقصد) و به طور کلی {کافی بودن} را به ما هدیه میکند.
اکسی توسین؛ یادتان باشد که در ابتدا گفتیم هر چهار هورمون لذت دهی به انسان، به یک اندازه مهم است. اما نظر شخصی نویسنده اکسی توسین را پادشاه هورمون های دیگر میداند. (البته که سلیقه است) اکسی توسین باعث آتش بزرگ تر می باشد، آتشی گرم تر و همچنین ساختار مندانه تر… اکسی توسین وابسته به روابط ماست؛ همسر، خانواده، دوست، آشنا و … داشتن ارتباط با دیگران این هورمون را در پی دارد . شاید شنیده باشید: ”با دوستان خود وقت بیشتری را بگذرانید.” بله این توصیه برای این است که حس خوب بیشتری از ترشح این هورمون به‌دست آید. جالب است بدانید روابط فیزیکی مانند بغل کردن، دست دادن، یا رابطه زناشویی با همسر، این هورمون را با قدرت زیادی به بدن تزریق میکند. اگر بخواهیم این هورمون را تشبیه به گرما کنیم، باید گفت این هورمون، شومینه بزرگی است که باعث می‌شود آتش های درون ما ساختار و شکل بگیرند. این هورمون سه مولفه مهم دارد:
مهار و امنیت: شومینه به آتش "خانه" میدهد. یعنی نمیگذارد آتش ما زود خاموش شود یا اینکه خطرناک باشد.
تمرکز گرما: اکسی توسین باعث می‌شود انرژی ما هدر نرود و جای خوبی صرف شود.
زیبایی: آتش به تنهایی فقط میسوزد و گرما دارد، اما در شومینه رقص شعله ها چشم نوازتر است.
نمیشود همه چیز عالی باشد!!! روابط سمی یکی از چیزهایی است که در بررسی این هورمون نباید آن را نادیده گرفت. زیر اکسی توسین تولید شده از این موارد ناگریز است. گاهی ما انسان ها با حس خوب پیدا کردن توسط ارتباط اشتباهی که با یک نفر داریم، این هورمون را به صورت معمول به بدن خود وارد میکنیم و این هورمون ما را گرم میکند. اما اگر از سمت اشتباه باشد، چشم هایمان را کم بینا و ما ابله میشویم. ما حس میکنیم رابطه درست است و کشور کهن ما (جسممون) گرم شده. اما این گرما طوری است که ممکن است سوزاننده شود و باعث تشکیل آتش سوزی در مناطق مختلف کشور باشد. این حس، منطق را از بین میبرد. وابستگی بیش از حد را به عنوان {عشق} تلقی میکند. همچنین فریب و دروغ گویی را به عنوان {اعتماد} برای ما انسان ها میسازد. در این حالت دل کندن سخت میشود. با این که میسوزیم. آتش میگیریم و تحملی برای ما باقی نمیماند، باز هم نمیتوانیم به درستی تصمیم بگیریم. دوست نداریم به هوای سرد قبل از آن فرد یا افراد برسیم. بله، این اکسی توسین است، خنجر تیز دولبه. هم برای ما زخم ها میسازد، هم مسیر را پر از عطر بهارنارنج میکند.
نکته پایانی و روانشناسانه این است که اکسی توسین هورمون استرس را کاهش میدهد. بخاطر همین است که سطح هورمون استرس2 به واسطه آغوش کوتاه مدت پدر یا مادر کاهش می یابد. همچنین اکسی توسین تقویت کننده پیام رسان های مغزی است. این یعنی بالا رفتن سیستم ایمنی. و در آخر به این اشاره کنیم که اکسی توسین == یکی از مهم ترین عوامل ضد افسردگی.

حال که با این چهار نوع هورمون آشنا شدیم، بیاید داستان بعدی را بشنویم.