بخشی آموزشی از کتاب ما بچه‌ها

بازگشت به کتاب
فونت:
اندازه:
پوسته:

که احساسات انسانی ندارد. ولی این دلیل نمیشد از دیدن برگه های دانش آموزان سرحال نشود. درست است که در برخی موارد دست خط بچه ها را تشخیص نمیداد و بد بود. راستش نمیفهمید چه نوشته اند، ولی از این راضی بود که خانم معلم از او نظر میخواهد.

ساعت ده شب - خانم معلم جلوی تلویزیون
اخبار تلویزیون: "دانشمندان هوش مصنوعی ای شکل دادند که عملکرد بسیار خوبی دارد، او به پزشکان، وکلا، تجار و غیره کمک میکند و باعث سود در کشور شده. (تصویر ربات) این ربات همان چیزی است که دنیا به آن نیاز دارد. اسم آن آی ای است و میخواهد کارهای انسانی را سرعت بخشد.
مجری: سلام آی ای. سوالی که از تو دارم این است که چه برنامه ای برای آینده داری؟
آی ای با صدای دلنشینی توضیح داد: این روزها کشور دچار فروپاشی شده. اولین کاری که میخواهیم کنیم، ثبات را به کشور بیاوریم و بتوانیم از تمامی توانمندی انسان ها استفاده کنیم.
مجری: اوه شما خیلی انسانی سخن میگویید. آیا نیاز است که انسانی از شما بترسد؟ آخر با این همه طبیعی بودن، احتمال دارد انسانی نگران این شود که شما افکار بدی داشته باشید.
آی ای: خیر، الان برای شما تجمع های حامیان خودم را نشان میدهد تا ببینید که چقدر انسان ها من و افکار من را دوست دارند

در این هنگام آی ای ویدیویی پخش کرد که در آن انسان های زیادی خواهان استفاده بیشتر از او شده اند و راه رهایی را در دستان او میبینند.
خانم معلم که این را دید، پیش خود گفت: چقدر خوب، بالاخره تونستن از هوش مصنوعی استفاده ای ویژه کنند.

شب موقع خواب:
بچه های عزیزتر از جانم، آیا شما هم قبول دارید شب باعث آرامش است؟ تو تاریکی شب، مهتاب خانم باعث روشنی آسمون میشه و ما بچه ها توی سکوت و خلوتی شب استراحت میکنیم. در روستای شادی نیز، خانم معلم از روز پر از اتفاقش به رخت خواب رفت و به حرفای بچه ها فکر کرد. الان نوبته اینه که همگی یه نفس عمیق بکشیم؛ پس:
(دم) یعنی هوا رو بکشیم داخل (دو سه ثانیه) - حواسمون باشه وقتی هوا رو میخوریم، باید شکممون باد کنه! - همه هواهای داخل شده رو نگه داریم - بعدم به آرامی و با صدای هووو، هر چی تو دلمون هست رو بریزیم بیرون. (بازدم)
خب، خیلی خوب شد. الان هممون نفس عمیق کشیدیم. خانم معلم قصه ما هم نفس عمیق کشید چون که یه عادتشه. اون همیشه قبل از خواب یه نفس عمیق میکشه. بریم سراغ ادامه داستان؛ یعنی افکار توی سر خانم معلم: