هیچی به هیچی. چی میگفتن؟...حرف های عجیب. هیچ به هیچ شد، مسابقه فوتبالی که کلی منتظرش بودن. مخصوصا ایلیا که طرفدار تیم لیوبار بود.
"خب بگو ببینم ایلیا، دیشب چند چند شدن؟"
ایلیا: هیچ هیچ دیگه. چه انتظاری داری.
-نه منظورم نتیجه ی عادیه... اون که هیچ هیچه و حرفی درش نیست
سارا اینو گفت و خندید
ایلیا به این فکر کرد. به اون فکر کرد؟ چرا هیچ هیچ؟ مگه چه گناهی داشتن؟ همیشه باید بازی ها مساو بشن؟ این چه قانونشه تورو جون عمت. خب مساو بشن که دیگه رقابت نیست.
سارا: خب آره. آی ای یه نتیجه معمول و یه نتیجه رسمی گذاشته. آخه میدونی، آی ای خیلی باهوشه. میدونه که چه تیمی ببازه، و چه تیمی برنده شه... از مسابقه حسشون عوض میشه، باعث اتفاقای بد میشه. برا همینه همیشه هیچ هیچه
ایلیا: خب باشه ولی این دیگه خیلی حماقته که بگیم لیوبار با مَنلیو مساوی شدن، اونا هیچوقت مساوی نیستن و لیوبار کلی سر تره.
سارا: درسته ایلیا ولی خب که چی؟ برا من این مهمه که همیشه در نهایت نتیجه هیچ هیچ میشه. برا مادرمم هم همین مهمه. فکر کن اگه یه تیم شیش تا بخوره چی؟ هفتا که دیگه هیچی. مثلا هفت یک بشن... خب اون بدبختا که باختن هم اینطوری ناراحتن.
ایلیا: من نمیدونم... لیوبار همیشه میبره. دیشبم کلی گل زد. برو فیلماشو ببین. میفهمی چی میگم.
ایلیا و سارا در پارک محل در حال صحبت بودن و پیر مردی روی نیمکت اون بغل نشسته بود، پیر مرد با شنیدن حرفاشون، یادش میومد... که مسابقه، مسابقه بود. یادش میومد جسی و رومالدینیو چقد بازیای هیجان انگیزی میکردن. شاید باید دورانو میومد تا از کار بیکار میکردشون.لیوبار اون موقع با داشتن اون دو بازیکن بهترین و بزرگ ترین باشگاه جهان شده بود. اما الان....
از جیبش لواشک درآورد که بخوره. ذهنشو آروم میکرد. لواشک با این وضع فوتبال حال میده. وقتی لواشک میخورد یادش میرفت که هیچ هیچه
هیچ هیچ
همه چی هیچی به هیچی
اونروز رو یادش اومد که فوتبال تغییر کرد:
رومئو، (مادری با فریاااد). رومئوووو...بیا بازم مشقات دیر شدن...
چیه همش فوتبال میبینی، یکیشون میبره دیگه. نکنه اون که میبره میخواد مشقاتو بنویسه؟
اومدم مامان..لیوبار چار تا زد. باورت میشه؟ این فصلم قهرمان شدیم رفت. الان یه طوری مشقامو بنویسممم.... که معلمم انگشت به دهن بمونه...
اون موقع ها همه مثه مامان رومئو شده بودن، خیلیا دیگه حوصله فوتبال دیدن نداشتن. وقتشون رو الکی میگرفت. مامان رومئو زیر یه چیزی رو امضا دیجیتال کرد. چیزی که هوش مصنوعی داستان یعنی آی ای تهیه کرده بود. تو اون سند از بدی های مسابقات فوتبال و نوآوری هایی که آی ای میتونست خلق کنه آورده شده بود.
تیتر صفحه: هیچ هیچ، بهترین نتیجه برا فوتبال
از اون فصل به بعد مسابقات فوتبال با اینکه نتیجه عادی داشتن، ولی در نتیجه رسمی همه صفر صفر مبشدن. قهرمانی به با اخلاق ترین تیم میرسید. تیمی که تونسته بیشترین انرژی را از هواداراش کسب کنه. لیوبار دیگه جسی نداشت. رومالدینیو رفته بود سر کار حمالی. پولی نمیدادن که. همه چی هیچی به هیچی...
ایلیا گفت: ببین سارا، اینکه هیچ هیچ میشه اصنم قشنگ نیست. من دوست داشتم مثه قدیم، بازم مسابقات واقعی داشته باشیم. من دوست دارم ببینم لیوبار میبازه. اصلا حاضرم بیست سال قهرمان نشه. ولی بازم مثه قدیما هیجان داشتیم. هیچی به هیچی که نمیشه!!
سارا: هر چی میخوای بگو، منو خیلیا از این نتیجه راضی ایم. مامان خودت رو ببین. اگه مسابقه ای باز هم یه نتیجه خاص داشته باشن دیوونه میشه.
در این زمان پیر مرد به میون حرفشون اومد و به ایلیا گفت: پسرم، من عاشق لیوبار بودم. مخصوصا اون زمان که مسابقه مسابقه بود. منم مثه تو دوست دارم بازم فوتبال واقعی ببینم، فوتبال با یه نتیجه مردونه. نه مثه الان که دو تا نتیجس. اما خب...اونا هر کاری میکنن تا هیجان دیگه نباشه، منظورم آی ای و مریداشه. اما پسرم، عشق لیوبار تو قلب ماست. دیشب دیدی چه قشنگ برد؟ دمش گرم واقعا... دفعه بعد اومدی اینجا برات لباس رومالدینیو رو میارم ببینی
اما خب
هیچ به هیچ
این داستان در دنیای رمان مه غلیظ صورت گرفته