درخت واژه‌ها

فهرست شعرها

مرورِ گزیده‌ای از شعرهای ما

بر عکس

مرا بازیچه خود ساخت چو موسی ک دریا را
فراموشش نخواهم کرد چو دریا ک موسی را

فاضل نظری
چو دریا باش

پادشاه حسن

ای پادشاه حسن خدای را بسوختیم
آخر سوال کن که گدای را چه حاجت است

محتاج قصه نیست گرت قصد خون ماست
چون رَخت از آن توست، به یغما چه حاجت است



حافظ
این قافله عمررر...عجب میگذرد
چه برا تو، چه برا من، چه برا اون که خونش تو فلاحی و رخت های مارک میپوشه

تا کی؟

تا کی غم آن خورم ک دارم یا نه
وین عمر به خوشدلی گذارم یا نه

پر کن قدح باده که معلومم نیست
که‌این دم که فرو برم برارم یا نه
خیام عزیز ... مصرع آخر

دید

آن دید بقا که جز بقا هیچ ندید
وان دید فنا که جز فنا هیچ ندید

وان دیده بوٓد که جز عدم خلق نیافت
وان بنده بوَد که جز خدا هیچ ندید



عطار
چی میبینیم؟ یه ...

غلام 1

غلام همت آنم که زیر چرخ کبود
ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است

حافظ
آ

حقیقت یا بی اعصابی؟

خلق دل سنگند و من آیینه با خود میبرم
بشکنیدم دوستان دشنام پنهانی بس است

فاضل نظری
چرا و آیا؟
میگن بخاطر اینکه از بچگی هی بهت میگن: "چرا اینکار رو کردی؟" یا "چرا بشقابا رو ریختی؟" یا چیزای اینچنین

ما از سوال چرا زیاد خوشمون نمیاد
؟
بنظظتون این حقیقت داره؟

من نگویم

من نگویم که کنون با که نشین و چه بنوش
که تو خود دانی اگر زیرک و عاقل باشی

گرچه راهیست پر از بیم ز ما تا بر دوست
رفتن آسان بوٓد ار واقف منزل باشی



حافظ
بدون شرح 8

کشتی

این سو کشان سوی خوشان
وان سو کشان با ناخوشان
یا بگذرد یا بشکند
کشتی در این گرداب ها
- مولانا

شمع انجمن

تو شمع انجمنی یک زبان یک دل شو
خیال و کوشش پروانه بین و خندان باش

حافظ
نیازی به توضیح ندارد. البته هیچ شعری نیاز به توضیح ندارد. باید خیالو کوشش پروانه رو ببینی و خندان باشی. از سخت ترین کارهاست

خلوت نشینی

گنج عشق خود نهادی در دل ویران ما
سایه ی دولت بر این کنج خراب انداختی

از فریب نرگس مخمور و لعل می پرست
حافظ خلوت نشین را در شراب انداختی



حافظ
روزی روزگاری در دهکده ای به اسم خلوت... جوانی بر روی سکوی دور میدان مینشست...منظره را میدید و از میدان و طبیعتش لذت میبرد... به این فکر میکرد که ... ناگهان دختری را دید


به زیبایی هفت کشور
در شراب انداختی براش کم بود